تبليغاتX
من بالا - در حال و هوایی دیگر

من بالا

بچه که بودم،می گفتم: من بالا!یعنی مرا بالا ببرید...

 

    به اهواز رسیدم

    طبقه دوم ترمینال محل قرارمان با محمد بود

    روی کارتنی که روی زمین پهن کرده بود نشسته بود

    با دیدن من بلند شد

    سلام و علیک گرمی و

    رفت تا برای من هم کارتن بیاورد

    لازانیا آورده بود

    ماسیده و بی رمق

    من اما به لطف هم سر، نان و پنیر آورده بودم

    خوردیم و حرف زدیم

    نمی دانستیم که از کجا شروع کنیم

    بعد از کمی حرف زدن

    به احمدیان زنگ زدم

    چند بار

    با صدای خواب آلوده جواب داد

    گفتم : ببخشید که از خواب بیدارتان کردم

    کجایید که ما بیاییم پیشتان

    گفت من خودم می آیم

    زنگ زد ،

    از ترمینال زدیم بیرون

    مسافرکشها ریختند برسرمان

    -نه

    -نه

    -خیلی ممنون

    -نه

    گشتم تا اینکه پیدایش کردم

    نمی دانم که به حاشیه بروم یا نه

    بگذریم

    پیدایش کردم

    از ماشین پیاده شد

    همدیگر را بغل گرفتیم

    مثل همیشه گرم بود

    و تحویل می گرفت

    ساک و بساط را در صندوق عقب ماشینش گذاشتیم

    راه افتادیم

    -سمند وقتی میاد اینجا باید مرد بار بیاد ، قر واطوار نداشته باشه

    این را وقتی گفت که  ماشین بیچاره اش را از یک چاله پراند

     از حال واحوال جنوب و راهیان نور پرسیدم 

     همان موقع زدم به پای محمد که دوربین را روشن کن

            

     

     

     

     

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:50  توسط علی  |