به اهواز رسیدم
طبقه دوم ترمینال محل قرارمان با محمد بود
روی کارتنی که روی زمین پهن کرده بود نشسته بود
با دیدن من بلند شد
سلام و علیک گرمی و
رفت تا برای من هم کارتن بیاورد
لازانیا آورده بود
ماسیده و بی رمق
من اما به لطف هم سر، نان و پنیر آورده بودم
خوردیم و حرف زدیم
نمی دانستیم که از کجا شروع کنیم
بعد از کمی حرف زدن
به احمدیان زنگ زدم
چند بار
با صدای خواب آلوده جواب داد
گفتم : ببخشید که از خواب بیدارتان کردم
کجایید که ما بیاییم پیشتان
گفت من خودم می آیم
زنگ زد ،
از ترمینال زدیم بیرون
مسافرکشها ریختند برسرمان
-نه
-نه
-خیلی ممنون
-نه
گشتم تا اینکه پیدایش کردم
نمی دانم که به حاشیه بروم یا نه
بگذریم
پیدایش کردم
از ماشین پیاده شد
همدیگر را بغل گرفتیم
مثل همیشه گرم بود
و تحویل می گرفت
ساک و بساط را در صندوق عقب ماشینش گذاشتیم
راه افتادیم
-سمند وقتی میاد اینجا باید مرد بار بیاد ، قر واطوار نداشته باشه
این را وقتی گفت که ماشین بیچاره اش را از یک چاله پراند
از حال واحوال جنوب و راهیان نور پرسیدم
همان موقع زدم به پای محمد که دوربین را روشن کن
