تبليغاتX
من بالا - نفس نفس

من بالا

بچه که بودم،می گفتم: من بالا!یعنی مرا بالا ببرید...

 

    گرم بود و شرجی.

    دو طرف آب بود،

    تا نوک راه

    که از سه طرف می شد.

    هر کس که می رفت ، با خودش سرُم می برد،

    نفر قبلی را بیرون می کشید ،

    گونیهای پاره را جابه جا می کرد ،

    می ماند تا ... .

    پشه ها دوست و دشمن سرشان نمی شد .

    بزمشان بود.

    از روی پوتین می زدند.

    تنها نیم-خاکریز را سوراخ سوراخ کرده بودند .

    رفت وآمد ممکن نبود .

    هر کس که می رفت، با خودش سرُم می برد .

    وقتی گرمازده می شد ، به خودش سرم می زد.

    می ماند تا... .

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:39  توسط علی  |