تبليغاتX
من بالا

من بالا

بچه که بودم،می گفتم: من بالا!یعنی مرا بالا ببرید...

 

     

    تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم

    بگذار در جدا شدن از یار جان دهم

     همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش

    چون بوته زار دست برایش تکان دهم

     دل برده از من آنکه زمن دل بریده است

    دیگر در این قمار نباید زیان دهم

     یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود

    چون نیستم صبور چرا امتحان دهم

     یوسف فروختن به زر ناب هم خطا است

    نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم

    فاضل نظری

    گریه های امپراطورص۲۷

                                                      

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 3:50  توسط علی  | 

 

جهاد اجازه میخواهد .

وقتی اجازه صادر شد اراده می خواهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:7  توسط علی  | 

 

سال شصتم زندگی ، دیگر جشن گرفتن دارد ؟!

سال پنجاهم چه ؟

سال چهلم ، سیم ، بیستم چه ؟

سال دهم چه ؟

«همه گفتند کنون تا بچه است ، بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این باز ورا عمری هست!»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:33  توسط علی  | 

 

    فرض کن !

    در طول ماه اصلا کسی در شهرتان نمیرد .

    اما آخرهرماه همه را جلوی دروازه شهرجمع کنند

    و منتخبین مرگ را اعلام کنند .

    هنگام اعلام اسامی ، چه حالی خواهی داشت؟

    حالا فرض کن که آخرهرهفته این کار را بکنند .

    بعد فرض کن آخر هر روز

    نه ، آخر هر ساعت 

    نه ، آخر هر دقیقه

    نه ، آخر هر ثانیه این کار را بکنند ، که می کنند !

    حالا چه حالی داری ؟

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:11  توسط علی  |