گنده لات محل می خواست برود جبهه،
وقتی اهل و عیال و رفیق رفقا آمدند تا جلویش را بگیرند،
شناسنامه اش را پاره کرد و گفت :
پرونده دیگه بسته شد .
...
توی اوج عملیات خوابیده بود .
از کنار دو گوشش خون جاری بود .
تکانش دادم ؛
-پاشو تانکا دوباره اومدن!
از این پهلو به آن پهلو شد.
-چند تان؟
-۸،۷تا .
ـزوده. هرموقع ۱۰۰تاشدن صدام کن.
...
بچه ها بهش می گفتند "پهلوون" .
زیاد طول نکشید .
پرونده ش بسته شد.
وقتی اهل و عیال و رفیق رفقا آمدند تا جلویش را بگیرند،
شناسنامه اش را پاره کرد و گفت :
پرونده دیگه بسته شد .
...
توی اوج عملیات خوابیده بود .
از کنار دو گوشش خون جاری بود .
تکانش دادم ؛
-پاشو تانکا دوباره اومدن!
از این پهلو به آن پهلو شد.
-چند تان؟
-۸،۷تا .
ـزوده. هرموقع ۱۰۰تاشدن صدام کن.
...
بچه ها بهش می گفتند "پهلوون" .
زیاد طول نکشید .
پرونده ش بسته شد.
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 7:21  توسط علی
|
