تبليغاتX
من بالا

من بالا

بچه که بودم،می گفتم: من بالا!یعنی مرا بالا ببرید...

گنده لات محل می خواست برود جبهه،
وقتی اهل و عیال و رفیق رفقا آمدند تا جلویش را بگیرند،
شناسنامه اش را پاره کرد و گفت :
پرونده دیگه بسته شد .
...
توی اوج عملیات خوابیده بود .
از کنار دو گوشش خون جاری بود .
تکانش دادم ؛
-پاشو تانکا دوباره اومدن!
از این پهلو به آن پهلو شد.
-چند تان؟
-۸،۷تا .
ـزوده. هرموقع ۱۰۰تاشدن صدام کن.
...
بچه ها بهش می گفتند "پهلوون" .
زیاد طول نکشید .
پرونده ش بسته شد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 7:21  توسط علی  | 

حضرت حافظ می فرماید :
من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد (یار را می گوید ) پیر از آن شدم
راستی راستی چه قدر دوری او استخوانمان را آب کرده؟
هیچی !
به نوبه خودم عرض کردم .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:39  توسط علی  |