"هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فروریختنی است"
فاضل نظری
بچه که بودم،می گفتم: من بالا!یعنی مرا بالا ببرید...
"هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فروریختنی است"
فاضل نظری
بسم الله الرحمن الرحیم
این که سال به سال محرّم رابا بی تفاوتی به نظاره می نشینیم برایم زجرآور است .
می دانی چرا؟
چه طور بگویم؟!
اگر ما رگی داشته باشیم که گنده لاتها ازآن به رگ غیرت یاد می کنند ،
لاجرم نباید به همین راحتی از کنار المِ یار بگذریم .
اگربرای یک بار هم که شده لای دردنامه ناحیه مقدسّه را باز کرده باشیم ،
حتماًدیده ایم چگونه گفته :
«لأبکینّ علیک بدَل الدموع دما»
باید خیلی برایمان سنگین باشد که او شب و روز کارش خون گریستن باشد
و ما،
فقط نظاره.
باری، ازاین که دست بردست گذاشته ایم
و می گذرد آن چه می گذرد،
سخت دلگیرم .
و این دلگیری را هر سال، محرّم داغ کوب می کند.
من یک دوستی دارم که سر خیابان می نشیند .
هر روز هم می نشیند.
اما امروز که برف سنگین بود
نبود.
مانده ام نان امشب زن وبچه اش را چه می کند؟
کفّاش افغانی سر خیابان
امشب چه می کند؟
...
روز قیامت هم همین سؤال راخواهم شنید.
بااین تفاوت که زمان فعلش عوض شده
یعنی
کار از کار گذشته.
اول که خواستم کار را شروع کنم ،مانده بودم چه جوری شروع کنم ؟!
اما حالا می دانم چه کنم.
من نمی خواهم ادبی بنویسم.
نمی خواهم تاریخی بنویسم.
نمی خواهم سیاسی بنویسم.
نمی خواهم هنری بنویسم.
نمی خواهم... .
می خواهم خودم باشم
و ازهرچه جوشید بنویسم.
من یک مهندسم.
یک طلبه هم هستم.
و دقیقا نقطه بحث اینجاست که مهندسی را چه به طلبگی ؟!