تبليغاتX
من بالا

من بالا

بچه که بودم،می گفتم: من بالا!یعنی مرا بالا ببرید...

ترس سر چندی است دارد سر به راهم می کند

بشکن ای سنگ اجل ! خوف بلورین مرا
                                                        بلخی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:16  توسط علی  | 

    هوالحق 
    تابه حال شده ازپدرت بترسی ؟
    شبها در اتاقش را از بیرون قفل کنی ؟
    سر سفره با فاصله کنارش بنشینی ؟
    بشقاب و لیوان پلاستیکی برایش بگذاری؟
    جلوی مادرت بایستی تا ازش کتک نخورد؟
    ...
    پدر بعضیها اینگونه است.
    بعضی وقتها همان پدر هم ازدست کارهایش زار می زند،
    اماچه کند؟
    دست خودش نیست!
    او
       موجی است .
                                                    ولادت جانباز مبارک!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 19:9  توسط علی  | 

 

 

هوالاعلی

یک موقع اسمی روی من گذاشته بودند،
من بالا ! این اسم را یکی از دختران فامیل گذاشته بود . 
من آن موقع دو ، سه ساله بودم و آنها در آپارتمانی زندگی می کردند . ما ، یعنی من و پدر و مادر و برادر بزرگترم احمد ، رفته بودیم دم در خانه شان . مادرم کاری داشت سرپایی . به همین خاطر به جز او بقیه توی ماشین نشسته بودیم تا او برود و زود برگردد .
من که خانه آنها را خیلی دوست داشتم ، دائم  می گفتم : " من ، بالا . من ،بالا .... " یعنی مرا بالا ، به خانه آنها ، ببرید .
 از آن به بعد اسمم شده بود : علی من بالا!
الان که فکر می کنم میبینم که چه اسم با مسمایی است .
 " من ملک بودم و فردوس برین جایم بود "

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 17:17  توسط علی  |